تبليغاتX
:: زیبــــاتــریــن شکـــیـــب ::  

«زیبــــاتــریــن شکـــیـــب»



http://feeds2.feedburner.com/http/zibatarinshakibblogfacom

یا الله.

با توجه به اعتراضات دوستان مبنی بر اینکه لینکِ نظرات ِ پست ِ پایینی(!) خراب است و نمی شود کامنت گذاشت و تبریکات گفت و اینها...

بدین وسیله من اعلام می کنم که ، نمی دونم چی شده اصلاً و بلاگفا با من چه دشمنی ای داره! ولی اعلام می کنم که مدتی ست هِی با کدهای وبلاگم سر وکله می زنم D:

همچنین اعلام می کنم نمره ی پروژه م نوزده ونیم صدم شد. دست بزنید برام لطفاًD:

بعد این رو هم اعلام کنم که چون بیست نشدم، شیرینی میرینی در کار نیست، گفته باشم D:



بعدتر نوشت:

با توجه به بررسی های ِ من، مشکل هنوز رفع نشده و کلاً لینک ِ کامنت ها خراب شده ولی بعید می دونم تقصیر ِ دست کاری های خودم باشه! فلذا در حال ِ پیگیری هستم.

تموم.نخطه.


+نوشته شده درچهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 7:9 توسط یا زینب کبری (س) |

یا الله.

پيچيد بوي پيرهن اش درباد ، باران گرفت ، خاک معطر شد باران گرفت ، پلک زمين خنديد ( لبخند بين اشک شناور شد (پيراهني که بوي رسيدن داشت آبي تر از تموج هر دريا در امتداد رد قدم هايش صحرا دچار خلسه ي بندر شد خنديد ، عطر سيب شکفت و بعد گل ها ي بهت آينه روئيدند آيينه شاعرانه دهان وا کرد تصوير عشق چند برابر شد
  »
والشمس » از نگاه بليغ اش ريخت ، تکثير شد به نيت او خورشيد
خورشيد ها به سجده که افتادند هر سجده گاه چشمه ي « کوثر »شد پلکي زد آسمان به زمين افتاد چرخيد حول آبي چشمان اش برگشت از غروب کبوتر بعد پرواز رو به اوج مقرر شد پيچيده بوي پيراهنش در باد در کوچه هاي شهر راه افتاد دنبال او دويد نگاه عشق ، از شوق چشم پنجره ها تر شد حسي غريب داد به اهل شهر لبخند آشنا و نگاه او حسي شبيه شادي آهوها تا عاشقي به شهر مقدر شد کنعان اگر چه نيست ولي اين خاک فيروزه کاري است براي او يوسف اگر چه نيست ولي با او چشمان پير عشق منور شد خورشيد مي نشست به ارامي بر روي گنبدي که طلا کاري ست بر روي شانه هاي افق انگار خورشيد عاشقانه کبوتر شد



وقتی روز شهادت ِ امام رضا (ع) به دنیا اومدم، اسم ِ مادر ِ گرامی امام رئوف رو گذاشتن روی من!(که قطعاً اگر پسر میبودم اسمم "رضا" بود!)

و امروز... بعد از بیست و اندی سال...

روز ولادتِ امام رضا (ع) ، مصادف شده با روز  تولد ِ من!

داستان ِ عجیبی ه که گفتنش اینجا مناسب نیست...اینکه من تا قبل از امسال فکر می کردم هفتم آبان تولدمه...اما امسال فهمیدم هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت تولد ِ من هم هست!!

بگذریم!

هفته ی گذشته، پابوس ِ آقا بودیم!

از اونجایی که یه کم عجولم، همش توی نظرم بود که به این بهونه که امسال تولدم با میلاد ِ امام رضا (ع) تو یه روز شده، عیدی بگیرم!

و باز هم از اونجایی که امام رضا (ع) واقعا ً رئوف ه ،یه هدیه ی قشنگ بهم دادن!

و اون افتخار ِ خادمی در حرم شون بود...

بهترین و زیباترین و معنوی ترین هدیه ی عمرم بود...بهترین لحظاتم ، همون چند ساعتی بود که در حرم ِ  آقا خادم بودم...

رفته بودم بابت اجابت ِ امری ازشون تشکر کنم...شرمنده بودم، شرمنده تر شدم...

میلاد ِ خواهرشون رو مشهد بودم، و ان شاءلله میلاد ِ خودشون رو قم خواهم بود...

پیشاپیش عیدتون مبارک

ازشون بخواین که میدن...


حاج محمود : و احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم...

توی پرانتز:
زمزمه ی هر روزم توی این سفر این شعر بود:
درد بده، دوا بده... قلب ِ منو جلا بده، هر چی میخوای ازم بگیر
                 فقط یه کربلا بده...
و من باز دوباره دیوانه ات شده ام، حسین جان...


+نوشته شده درچهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:14 توسط یا زینب کبری (س) |

يا الله.

تو میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟

تو میدونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟

تو میدونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟

.

.

.

نمي دونم چندمين بار بود كه اين فيلم* رو ميديديم!

اما اين بار،دلم لرزيد؛

وقتي بابا زير لب آرام با خود زمزمه كرد: واقعاً شما چه مي فهميد....؟

__________________________

* آژانس شيشه اي
+نوشته شده دردوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:11 توسط یا زینب کبری (س)

يا الله.

يكي از شهدا رو توي خواب ديده بود، گفت:چه خبر اون طرف؟

 گفت چه عرض كنم نمي دوني خدا چه نعمت هايي به ما داده، از خوراكي ها، از لباس، منازل زيبا، دوستان و ...

ولي، يه نعمتم خدا به ما داده كه نعمت هايي كه گفتم پيشش هيچه!

و اون اينه كه  هفته اي يه روز به ما اجازه ميدن ميريم خدمت اباعبدالله.

جمال امام حسين(ع) رو زيارت مي كنيم...

بايد بياي ببيني گفتني نيست!بعضي از حالات ديدني هم نيست چشيدنيه!

توي پرانتز:

بوي عاشقي مياد...من كربلا ميخوام :(

+نوشته شده درجمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:46 توسط یا زینب کبری (س) |

یا الله.

مهربان ِ من!
این روزها پر از حرفم!
حرف هایی که جز اعتراف چیزی ندارند!

پر از سکوتم!
سکوت هایی که فقط نشان از خجلت و شرم آوری دارند!

پر از بغضم!
بغض هایی که فقط التماس می کنند!

دلم می لرزد!
قلبم به درد می آید!
چه بگویم؟ چه بنویسم؟
سر افکنده از بار گناهم! یاریت را می خواهم! یاری!

اشک هایم سرازیرند!
می ترسم!
می ترسم دیگر فرصتم به پایان برسد و دیگر نتوانم با تو سخن بگویم!
سرم را کج کرده ام در مقابل در گاه ِ تو!
شرمگینم خدا!
آه از وقتی که تو می دیدی من گناه می کنم! و من گستاخانه شرم نکردم!
آه از وقتی که خندان گناه کردم!
آه از وقتی که شیطان ِ لعین دوستم داشت!
آه از وقتی که شیطان را به تو ترجیح دادم!
آه از وقتی که از تو و یادت غفلت ورزیدم!
نازنینا!
مگر نگفتی ماه ، ماه غفران ِ توست؟
من نمی خواهم دوباره سوی گناه برگردم!
نمی خواهم !
خودم را آماده کرده بودم که با کوله باری از آمال و آرزوها در این ماه سراغت بیایم!
ولی هر چه می گردم و می بینم جز گناه چیزی ندارم ! چه تقدیمت کنم؟ با چه رویی از تو حاجت بطلبم!
خدایا من عجیب تر از همیشه شکسته ام!
ببخش اگر آزردمت!
ببخش اگر نفهمیدم!
ببخش اگر درک نکردم!
ببخش اگر ...
حال این منم که آمده ام!
آمده ام بگویم خدای ِ مهربانم نجاتم بده!
در این وانفسای گناه و فساد گیر کرده ام!
تو را می خواهم!

با دل شکسته! گردن کج! بغضی در گلو ! و چشمانی اشکبار از تو می خواهم ببخشی ام!
گناهانم را بر من ببخشای!
بگذار بار دیگر جرات، گفتن ِ دوستت دارم به تو را داشته باشم!
به من اجازه بده دوستت داشته باشم!
اِله ِ من!
دوستت دارم!
                   دوستت دارم!
                                       دوستت دارم!
حتی اگر در آتش جهنم بیافکنی ام، باز هم به همه اعلام خواهم کرد که عاشقت هستم و دوستت دارم!

توي پرانتز:

1.یا الهی و سیدی و مولای و ربی،صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک ؟

2.  مولاي يا مولاي انت المولي و انا العبد و هل يرحم العبد الا المولي؟

3.و رجايي عفوک...


+نوشته شده درسه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:43 توسط یا زینب کبری (س)