تبليغاتX
زیبــــاتــریــن شکـــیـــب

 

 

 

زیبــــاتــریــن شکـــیـــب


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

یا لطیف

کنار درب خروجی رو به گنبد طلا سلام میدهم که یک نفر شانه ام را تکان میدهد! بر میگردم چشمان اشک آلود خانمی را میبینم می ژرسد "صحن انقلاب " است؟

 با تکان دادن سر تایید میکنم!

علت بی قراری اش را جویا میشوم نگاه تاثر باری به ژنجره فولاد می کند گویا منتظر همسرش است.اهل کرمان است ۲۳ ساله، ۳ هفته است ازدواج کرده.

با همسرش عهد کرده اولین سفر مشترکشان مشهد باشد. نگاهش گلدسته ها را می ژاید اشک ژهنای صورتش را می پوشاند بی امان گریه میکند.

-چرا اینقدر آشفته اید؟

این را که می پرسم نگاهم میکند و می گوید: " دستم به ضریح نرسید، نکند زیارتم قبول نباشد!!"

می پرسم شرط قبولی زیارت را چه میدانید؟

گویی متوجه شد که تنها لمس ضریح شرط قبولی زیارت نیست، سرش را پایین می اندازد و نیت پاک و خلوص سلام را شرط اصلی زیارت می داند، حتی به این هم اشاره می کند که زائر خودش از نحوه ی سلام دادن متوجه سلام آقا می شود.

وقتی  می گویم پس چرا بی قرارید؟

نگاه به گنبد و گلدسته ها می کند گویی تمام آرزوهایش را آنجا می بیند، احساس می کند آرزوی هر زائری که از راه دور می آید این است که ضریح حضرت را لمس کند، انگار تمام گناهان پاک می شود برای همه دعا می کند و از او می خواهد دوباره صدایش بزند.

صدای نقاره ها با هق هق گریه هایش می آمیزد دست به شانه اش می زنم! نگاهم می کند می گویم این صدا تو را یاد چه می اندازد؟

احساسش این بود که انگار یک نوع خوش آمد گویی امام رضا (ع) به زائرانش است،شاید هم دل آدم قرص می شود که امام رضا (ع) شفیع او خواهد بود.

می پرسم می دانی اگر یک بار امام رضا را با معرفت زیارت کنی ایشان سه جا به داد ما می رسد؟

تو دوست داری حضرت را کجا ملاقات کنی؟

گریه میکند،آنقدر که شانه هایش تکان می خورد،"صحرای محشر"!

فقط به این کلمه اشاره میک ند ذهنم به سوی مناجات امام علی (ع) در مسجد کوفه پر کشید"اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم"

چشمان اشک آلودش گلدسته ها را می پاید به جمعیت نگاه می کنم.

همسرش صدایش می زند.

باری همه جوان ها آروز یخ وشبختی می کند. در انبوه پژواک صداها که با صدای  نقاره ها آمیخته است تنها این حقیقت وجود دارد که" یا ولی الله اشفع لنا عندالله "

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا حالا سابقه نداشت در عرض یک ماه دو بار به زیارت امام رضا (ع) بروم!! ولی خب وقتی آقا بطلبند دیگه  این حرفا مطرح نیست!!

در سفر اولم که با دوستان دانشگاهیم بود! می تونم این خاطره رو بگم:

به پیشنهاد یکی از دوستان گلم رفتم پیش" آقا سید جواد موسوی"!

دور و برشون خیلی شلوغ بود!! منتظر موندم تا خلوت بشه...

بغض گلوم رو گرفته بود. بهشون گفتم حاج آقا دعامون کنید!

گفت انشاءلله عاقبت بخیر بشید.بعد چند تا توصیه بهم کردند:

فرمودند:

 نمازت رو اول وقت بخون.

به پدر  ومادرت احترام بگذار و به اونها نیکی کن.

و بین الطلوعین را به اندازه یک ساعت بیدار بمان!

انشاءلله عاقبت بخیر خواهی شد...

به وقت اذان نزدیک میشدیم! و باید می رفتم حرم! بازم حرف داشتم ولی ناچار تشکر کردم و گفتم همیشه برامون دعا کنید. وایشون هم گفتند روی چشمم...

روز آخر بود و خیلی دلم میخ واست بازم برم پیششون! ولی وقت نبود! غرق در افکارم بودم و داشتم در صحن جامع رضوی راه می رفتم که یکدفعه دیدم ایشون دارند از روبرو می آیند و با یک آقایی صحبت می کردند...

خیلی خوشحال شدم. به دوستان گفتم  شماها برید...

باز منتظر موندم تا صحبت هاشون با اون آقا تموم بشه! با فاصله کنارشون راه می رفتم که ازم پرسیدن شما کاری دارید؟

باهاشون در مورد مشکلم صحبت کردم...

فرمودند صبح ها بعد از نماز سوره ی "یس" را بخوان و بعد ۱۴۰ مرتبه صلوات بفرست به روح امام جواد (ع) و شب ها هم دعای مجیر را فراموش نکن...

انشاءلله مشکلت حل خواهد شد...و از خود امام رضا (ع) هم بخواه..

واقعا خدایم را شاکرم که در هیچ حالی تنهایم نمی گذارد...

===========================================================

و اما در سفر دومم که حدودا بیست روز بعد از اون سفرم بود و با خانواده بودم!!

صبح حدود ساعت ۶ رفتم پای ضریح و خواستم اونجا زیارت نامه رو بخونم ولی خیلی شلوغ بود و اصلا این امکان فراهم  نبود!!

یکدفعه دیدم دارند در های حرم رو می بندند! و کم کم زمزمه شد می خواهند حرم را بشویند!!

قبلا از دوستانم  یه چیزایی شنیده بودم...ولی اصلا در خودم لیاقتشو نمی دیدم!!

از امام رضا (ع) خواستم لیاقتش رو بهم بدهند!

دور ضریح کیپ جمعیت بود! و جای سوزن انداختن هم نبود! بعد از حدود نیم ساعت جمعیت داشت کم میشد...متوجه شدیم دارند کم کم میروند بیرون!

نوبت به من رسید! خدای من! بعد از مدتها!!

فقط گریه می کردم! جرات نداشتم بروم جلو!  ولی رفتم و به ضریح زیبای آقا دست کشیدم و آن را بوسیدم!!

حس خیلی خوبی بود! باز به آقا سلام دادم و به یاد این قسمت از زیارت نامه افتادم :"انت تسمع کلامی و ترد سلامی..."

از آقا فرج امام زمان را خواستم و برای همه دعا کردم...

با اینکه شرط قبولی زیارت به هیچ وجه لمس ضریح نیست ولی بعد از مدت ها خود آقا شرایطش رو برام فراهم کرده بودند و این برایم بسیار لذت بخش بود...

انشاءلله نصیب آرزومندان شود...

اینم سرعت ماشینمون!! و عکس کیلومتر!! (البته کیفیتش چندان خوب نیست!!)

سرعت:۱۸۰ کیلومتر!!

و اینم بلافاصله جریمه شدنمون!!

این ماشین سمنده ماشین پلیسه!!! و اون پیرهن سفیده پدر گرام بنده هستن!

من هم از اون طرف خیابون عکس گرفتم ازشون!!

همزمان با ما دو تا سمند هم جریمه شدن!! آخی!!!

التماس دعا



به برادرم مسيح


ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی