تبليغاتX
زیبــــاتــریــن شکـــیـــب

 

 

 

زیبــــاتــریــن شکـــیـــب


گفتم ...گفت!

یا لطیف

گفتم:در گروه خودتان چه کاره ای؟

گفت:دروازه بان دلم!

گفتم: این هم شد کار؟ چرا به خط حمله نمی روی؟

گفت: فکرم از دروازه بان مطمئن نیست. دلم یک دروازه است .اگر کنترل نکنم می بینی که پی در پی گل میخورم!

گفتم مثلا چه گلی؟

گفت: گل گناه،گل هوس،گل غرور، گل دوستی های حساب نشده، گل غفلت از آینده و آخرت!

گفتم:چه طور است جمع شویم و با "تیم ابلیس" مسابقه بدهیم؟

گفت:به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم، چون می دانم که از چه زاویه ای "توپ گناه" را به طرف "دروازه دل" شوت می کند.

گفتم: قبول، ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای؟

گفت: زیاد دیده ام که حمله ی ابلیس از زاویه ی "غفلت" است و " غرور"

وقتی چراغ "یاد" خاموش می شود، غرور به دشمن ما "گرا" میدهد، آنگاه دروازه ی دل را می گشاید!

شیطان، حریف قَدَری است! نمی شود آن را دست کم گرفت!

گفتم: پس تو " خط دفاع" را بیشتر دوست داری؟

گفت: اگر آدم نتواند دفاع خوبی داشته باشد، مهاجم خوبی هم نخواهد بود!

گفتم: دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود؟

گفت: زاویه ی دل را!!

نشنیده ای که شاعر می گوید:

خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست ***باید به دفاع از دل و دیده نشست

چون شوت شود به سوی دل توپ گناه***دروازه دل به روی آن باید بست

گفتم:دروازه بانی هم عجب لذتی دارد!

گفت: به شرط آنکه گل نخوری و حمله ی شیطان را دفع کنی!

به همین جهت "جهاد با نفس" بالاترین مبارزه هاست!

 

"اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا"

التماس دعا



به برادرم مسيح


ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی