تبليغاتX
زیبــــاتــریــن شکـــیـــب

 

 

 

زیبــــاتــریــن شکـــیـــب


برای مسیح ِ پیامبر (علیه السلام)

یا لطیف

جناب رند این حرکت رو شروع کردند و خانم پاکروان ِ عزیز هم از حقیر دعوت کردند که برای حضرت عیسی (ع) نامه ای بنویسم! البته خیلی وقت است که از بنده دعوت کرده اند! هر چه خواستیم از زیرش در برویم نگذاشتند!

هر چند دیر تر از موعد مقرر شده اما می نویسم!

مسیحا؛

گفتند برای شما نامه ای بنویسم!الان چندین روز است با خودم کلنجار می روم که برایتان چه بنویسم؟

همیشه حس ّ خاصی نسبت به شما داشته ام،از کودکی از شما هم برایمان گفته اند،گفتند از پیامبران اولولعزمید،گفتند از مادری به نام مریم (س) به دنیا آمدید، گفتند آن هنگام که تهمت ها به سوی مادرتان سرازیر شده بود ،باقدرت خدای مهربان از داخلِ گهواره لب به سخن گشودید و فرمودید:"انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا" (من بنده خدا هستم، او به من کتاب آسمانی داده و مرا پیامبر قرار داده است).

...گفتند که ازیاوران ِ مهدیِ (عج) مایید ، گفتند که در رکاب ِ ایشان می آیید...گفتند موقع ظهور ایشان به نوعی معاونتشان را بر عهده خواهید داشت...

چه اینکه ما مسلمانان به راحتی حس می کنیم که شما غریبید...درک می کنیم و می فهمیم یارانتان ...

در قرآن ِ ما شما یکی از بندگان صالح و شایسته معرفی شده اید

«وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ».
زكريا و يحيي و عيسي و الياس هر يك از صالحانند.

مسیحا؛

نمی دانم در انجیل ِ تحریف شده توسط ِ پیروان ِ شما از پیامبر اکرم (ص) چیزی گفته شده؟

می دانم آنچه در کتاب ِ شما بوده است و در قرآن ِ محکم ِ ما هست از یک سرچشمه نور است...اما تحریفش کردند...هرگاه خواستم انجیل ِ تان را بخوانم بعد از خواندن ِ صفحاتی از آن از شرم و شدت ِ تحریف نتوانستم ادامه دهم!

اخیراً این روایت را از شما شنیدم!

از عيسي(علیه السلام) سؤال‌ شد کدام از مردم بهتر است؟ عيسي در پاسخ دو مشت از خاک برداشت و از سوال کننده پرسيد: کدام يک از اين دو خاک بهتر است؟ همه انسانها از خاک آفريده شده اند وهيچ فرقي بين آنها مگر به خداترسي نيست.


آیا این به ظاهر پیروان ِشما از خدا می ترسند؟ پیامبر ِ اسلام در محشر شفاعت امتش را از خدا می خواهد...نمی دانم شما می خواهید شفاعت چه کسانی را بکنید؟ از دست ِ امتتان راضی هستید؟

دلمان رنجیده است از اعمال ِ این به ظاهر پیروان شما! که به اسم ِ دین ِ شما به قرآن و برادرتان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر ِ نازنین ِ ما اهانت می کنند!

این هم نامه نشد! شد گلگی! شد شکایت! شد درد دل...

می دانم دل ِ خودتان هم از اعمال ِ امتتان رنجیده است...اما؛


.
منتظر آن روزیم
که دست در دست ِ مهدی ِ فاطمه سلام الله علیها بیایی..

لینک های مرتبط
فتنه ی فیلم فتنه::::خبر گزاري ايسنا و اين جنبش [13]
16دقيقه فتنه در ثانيه هاي تاريخ [39]
سازنده فيلم فتنه تبرئه شد! [10]
سازمان كنفرانس اسلامي و فتنه [16]
حكايت تلخ يك فتنه [17]
راديو زمانه و فيلم فتنه [16]
اتحاديه اروپا فتنه را محكوم مي‏كند [10]
جمعيت مسلمانان از كاتوليك پيشي گرفت [12]
چهره‏ي مسيح را نوراني رسم مي‏كنيم [19]
نگاهي به فتنه [23]
فتنه‏اي ديگر [17]

اندر ویرایش های این پست!

یکم!

گرچه در ابتدا نظرخواهی برای این پست بنا به دلایلی غیرفعال بود اما چون جنابمظاهر گفتند فعالش می کنم!

ُدیُّم!

دوست نازنین ما "عهد جانان" پیشنهاد دادند که :

طرح ۱۲۰ روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر مهدی موعود(عج) »

رو در وبلاگمون تبلیغ کنیم انشاءلله دوستانی که مایل هستند هر چه زودتر اعلام کنند تا از این فیض محروم نمونن...

طرح بدین نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نيمه ي شعبان هریک از اعضا هر روز يک حزب از قرآن کريم را مي خواند به نیت شادي آقا و تعجيل در ظهور و روز بعد حزب بعد و همین طور تا ۱۲۰ روز بعد...

علاوه بر اينکه در هر روز يک يا چند بار ختم گروهي مي شود خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز يک بار قرآن کريم رو ختم مي کنه و روز آخر يا همان روز ۱۲۰ ام روز نيمه ي شعبان ِ که خيلي زيبا هست

اين انس ۱۲۰ روزه با قرآن آن هم به نيت تعجيل در ظهور عالي است و هزاران برکت خواهد داشت

این طرح از روز اول اردیبهشت ماه شروع میشه و روز یکشنبه ۲۷ مردادماه یا همان نیمه شعبان روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با ختم همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه

خواندن یک حزب حدودا یک ربع وقت می گیره و مطمئنم که همه ی ما می تونیم روزانه حدود یک ربع ساعت برای با تامل خواندن کتاب آسمانی مان وقت بگذاریم

برای شرکت در این طرح به یکی از این دو ایدی ذیل ایمیل بزنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود.

baraye_abasaleh@yahoo.com

ضمنا پاسخ ایمیل شما حداکثر بعد از دو روز داده میشه در صورتیکه پاسخ ایمیلتان بعد از این مدت به دستتان نرسید حتما در وبلاگ «عهد جانان» در بلاگ اسکای یا در وبلاگ « در محضر نور» در بلاگفا پیگیری کنید...

در برخی از پ .ن های این وبلاگ آمده است:

- اگه کسی فکر می کنه فائده این جور طرح ها چیه ؟ ضرورت آمادگی عقیدتی و فرهنگی رو بخونه و همچنین احادیثی در مورد خواندن قرآن خصوصا حدیث امام سجاد علیه السلام به نظر شما این همه تاکید و تشویق برای چیه؟ دوباره ضرورت آمادگی عقیدتی و فرهنگی رو بخونید

فرصت داشتین این لینک رو هم ببینید: بهترین هدیه به امام زمان (عج)

سِیُّم!

امضا برای حذف خلیج عربی!!اگر احیانا هنوز امضا نکردید کلیک کنید!

و چهارم!

التماس دعا



هنوز هم میهمان ِ شهداییم!

بسم رب الشهید

 

از اینکه نتوانسته بودیم غروب جمعه را شلمچه باشیم ناراحت بودیم…

توفیق نداشتیم یا توفیقات بهتری در انتظارمان بود؟! نمی دانیم!!

گفتند شلمچه مهمانی ِ خصوصی دارید!دعوتتان خصوصی بوده و مهمانیتان هم خاص!

بعد از نماز ِ مغرب و عشا همه ی کاروان ها رفتند…

ما ، اما ماندیم!تنها کاروان ما آنجا بود!!

غربتی عجیب بر فضا حاکم شد…

همراه حاج حسین یکتا، راهی می شویم…می نشینیم!

حاج حسین اهل دل است! می گوید حواله ای است آنچه برای شما و امثال شما به زبانم می آید! تا ببینیم قسمت شما چه هاست…

 برای آن جوانان از خود بیخود شده هم صحبت کرده بود…و آنها چه توفیقی داشتند…

صحبت ها می کند …اشک ها می ریزیم….موقع رفتن دل کندن برایمان از این خاک ِ معطر سخت بود…

در راه برگشت هر کسی حالی دارد برای خودش…سکوت حکم فرماست…

 

صبح راهی ِ طلائیه ایم!

نزدیکی های طلائیه حس و حال ِ دیگری بر دلم حاکم می شود!

طلائیه…طلائیه…طلائیه، …حرم زیبای حضرت عباس….

زمزمه می کنم: عجب صفایی داره ،ضریح خوشکل آقام ابالفضل…

می رسیم!

بوی عِطر یاس مستم می کند!

بگذار بگویم که اصلا در تمامی این مناطق طلائیه برایم حس و حال ِ دیگری دارد!

بگذار بگویم بیشتر به عشق طلائیه ، راهی جنوب می شوم…

بگذار بگویم که کربلایم را از اینجا گرفتم…

بگذار بگویم می فهمم"طلائیه ، قسمتی از حرم حضرت ابالفضل است"یعنی چه …

بگذار بگویم، اینجا برای من هم واقعا طلاست!

بگذار بگویم این جا واقعا برایم مفهوم "فخلع نعلیک"  نمود پیدا می کند!…

اصلا بگذار بگویم تنها جایی که خیلی معتقدم پا برهنه باشم این جاست…

 

روحانی ِ دم ِ ورودی ِ منطقه طلائیه ، با خوش آمد گویی هایش ، با صحبت هایش، همان اول منقلبم می کند!

هر کسی یه جایی روی خاک می نشیند ، هر کس درحال خودش است…

می گویند ، آقای احمدیان را دعوت کرده اند برایمان دقایقی روایت گری کند…وبلاگ هم دارد! وبلاگ ِنشانه! از یادگاران ِ جنگ است و از بر و بچه های تفحص!

اسمش به گوشم آشنا می آید…کمی فکر می کنم، اولین سفرم، او راوی ِ ما بود…

می پرسم اصفهانی است؟ گفتند :بله…

دقایقی بعد می آید…از ته ِ دل لبخندی می زنم…دلم برایشان تنگ شده بود!! می شناسدَم! اما فرصت ِ آشنایی دادن پیدا نمی کنم…

 زیبا روایت گری می کند !  با معرفت !با لهجه اصفهانی… گهگاهی لهجه ی اش عود می کرد و در دم دوستانم نیم نگاهی با لبخند به من می انداختند!!!

یکی از خاطراتش  هم برایم آشنا بود…

خیلی خاطرات، خیلی حس ها و حالات را نمی شود گفت و توصیف کرد!

پس بماند که چه شد و او با دلم چه ها کرد…

او باز اینجا مرا مجنون می کند…دل کندن از  اینجا برایم سخت تر از هر جاییست…سخت!

نصفه ی بیشتر ِ دلم اینجا ماند…

و باز روحانی ِ دم در (!) خروجی:

خداحافظ مهمونای شهدا…نگاه آخر یادتان نرود…!

همه از رفتن ناراحتند…

 

خیلی ترتیب ِ جاهایی که رفتیم یادم نیست!

 

اروند کنار؛

مرا یاد ِ فرات ِ کربلا می اندازد…موج مزن آب ِ فرات...

 

پادگان دژ…

دهلاویه…

چزابه...

هویزه…

پادگان حمید…

فکه…

فتح المبین…

.

.

.

و میشداغ! و رزم شبانه اش…

گوشه ای ، گوشه ای هم نه! تکه ی کوتاهی از جنگ و جبهه را برایمان نمایان می کنند!در حد یک ربع ، نیم ساعت! تیر و تفنگ و موشک و چیزی شبیه توپ! می زنند کنارمان!

و ما چقدر ترسیدیم!!

بدون ِ درد! بدون جراحت، بدون …فقط صداهایشان را می شنویم!

 

شاید می شد درک کرد شهدا چطور جانشان را در کف گذاشتند و به روی مرگ لبخند زدند…

 

چه زیبا رفتند…


 

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...

شهید سید مرتضی آوینی

 

 

یابن الحسن؛

ديدار تو خوب است ولي دلچسب تر از آن ***اين است که در لحظه ديدار بميرم...

 

پ.ن:

۱- کربلائیهایمان تا لب مرز رفتند و  کربلا نرفته برگشتند... چه سخت است!! من هم دل غَمینم!

 ۲-گفت : چقدر طولانی می نویسی؟

گفتم : بلد نیستم ادبی و کوتاه بنویسم! اصلا برای دل ِ خودم می نویسم! فی البداهه است و می آید به ذهنم من هم می نویسمشان!!

گفت:فکر نمی کنی وقت ِ ملت را تلف می کنی با این مطالب طولانی ات؟فکر می کنی مطالبت اونقدر مفید هست که وقت صرفشان کنی؟ شاید بتوانند این وقت را پای ِ مطلب مفید تری بگذارند! تو مسئولی!!

گفتم: درست است! شاید بتوانند این وقت را بهتر صرف کنند! من هم نگفتم مطالبم مفید است!اصلا من زورشان نکرده ام بخوانند!! هر جور راحت اند! ما می پسندیم!

گفت ناراحت شدی؟

گفتم:نه! فکری شدم...

۳-امیدوارم نوشتنم در این جا از سر ِ علاقه باشد نه تعلق! که هر گاه شد تعلق باید این جا هم به حالت تعلیق در آید!!

۴-می گویند هنوز هم می توان شهید شد! دل باید صاف باشد...

کاش دلِمان صاف ِ صاف شود ...

۵-نمی خواهید صلواتی برای شهدا بفرستید؟ "اللهم صل علی محمد و ال محمد"

۶-التماس دعا!

 



به برادرم مسيح


ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی