تبليغاتX
زیبــــاتــریــن شکـــیـــب

 

 

 

زیبــــاتــریــن شکـــیـــب


نتایج بحث در مورد آیه "جلباب" وشاید ادامه مباحث!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رفتی تو و زینبت ز غم می سوزد

                            آتش ز نوایش به دلم افروزد

                                                    این خانه،عزاخانه شود بار دگر

                                                                    هر گاه نگاه خود به در می دوزد!

 

 

 

شهادت جان سوز یاس بوستان نبی اکرم، عصاره عصمت؛ آيينه پاکی؛ صديقه طاهره؛

 حضرت فاطمه زهرا (س) برشیعیان و دوستداران آن حضرت تسليت باد...

 


 

يَأَيهَا النَّبىُّ قُل لاَزْوَجِك وَ بَنَاتِك وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيهِنَّ مِن جَلَبِيبِهِنَّ ذَلِك أَدْنى أَن يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً.

 

اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو جلبابها (روسرى هاى بلند) خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براى اينكه (از كنيزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است و (اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده ) خداوند همواره غفور و رحيم است.

 

"آیه ۵۹ سوره مباکه احزاب"

نتیجه گیری از بحث تا به اینجا:

 

 

در مورد مبحث "کنیز" توی کتاب "مسئله حجاب" این طور نوشته شده :

 

مفسرين گفته‏اند : گروهی از منافقين ، اوائل شب كه هوا تازه تاريك‏ می‏شد ، در كوچه‏ها و معابر مزاحم كنيزان می‏شدند . البته برای كنيزان‏ چنانكه قبلا گفتيم پوشانيدن سر واجب نبوده است . گاهی از اوقات اين‏ جوانان مزاحم و فاسد ، متعرض زنان آزاد نيز می‏شدند و بعد مدعی می‏شدند كه‏ ما نفهميديم آزاد زن است و پنداشتيم كنيز است . لذا به زنان آزاد دستور داده شد كه بدون جلباب يعنی در حقيقت بدون لباس كامل از خانه خارج‏ نشوند تا كاملا از كنيزان تشخيص داده شوند و مورد مزاحمت و اذيت قرار نگيرند .
بيان مذكور خالی از ايراد نيست ، زيرا چنين می‏فهماند كه مزاحمت نسبت‏ به كنيزان مانعی ندارد و منافقين آن را به عنوان عذری مقبول برای خود ذكر می‏كرده‏اند ، در حالی كه چنين نيست . اگر چه پوشانيدن موی سر بر كنيزان‏ واجب نبوده است ، شايد رمز آن هم اين بوده كه وضع كنيز معمولا جالب و تحريك آميز نيست و مورد رغبت كسی واقع نمی‏شود و به علاوه كارشان خدمت‏ بوده چنانكه قبلا اشاره كرديم ، ولی در هر حال اين مزاحمتها حتی در مورد كنيزان نيز گناه محسوب می‏شده است و منافقين نمی‏توانسته‏اند كنيز بودن را عذر خود قلمداد كنند.
احتمال ديگری كه در معنای اين جمله داده شده اين است كه وقتی زن‏ پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامنی را رعايت‏ كند ، افراد فاسد و مزاحم ، جرأت نمی‏كنند متعرض آنها شوند
بنا به احتمال اول معنی جمله : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين » " اينست كه بدينوسيله شناخته می‏شوند كه آزادند نه كنيز ، پس مورد آزار و تعقيب جوانان قرار نمی‏گيرند . ولی بنا به احتمال دوم معنی جمله اينست‏ كه بدينوسيله شناخته می‏شوند كه زنان نجيب و عفيف می‏باشند . و بيمار دلان‏ از اينكه به آنها طمع ببندند چشم می‏پوشند زيرا معلوم می‏شود اينجا حريم‏ عفاف است ، چشم طمع كور ، و دست خيانت كوتاه است.

 

نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني ، حجاب گفتاري زنان در مقابل نامحرم است :


فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض : پس زنهار نازك با مردان سخن نگوئيد مبادا آن كه دلش بيمار ( هوا و هوس ) است به طمع افتد .

نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني ، حجاب رفتاري زنان در مقابل نامحرم است . به زنان دستور داده شده است به گونه اي راه نروند كه با نشان دادن زينت هاي خود باعث جلب توجه نامحرم شوند:
ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما زيتهن ؛ وآن طور پاي به زمين نزنند كه خلخال وزيور پنهان پاهايشان معلوم شود. (آيه31 ) نور

از مجموع مباحث طرح شده به روشني استفاده مي شود كه مراد از حجاب اسلامي ، پوشش وحريم قايل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحاي مختلف رفتار ، مثل نحوه ي پوشش ، نگاه ، حرف زدن وراه رفتن است .
 

hejab.pib.ir

 

در آيات حجاب ابتدا مردان مورد خطاب قرار می‌گيرند سپس زنان. يعنی در جامعه پدر سالارانه و در نظام قبايلی که سر رشته امور در دست مردان است ابتدا از آنان می‌خواهد که با فرو پوشيدن چشمشان از چشم چرانی و با تسلط بر خويش عورتهايشان را حفظ کنند و از تحميل تحريکات شهوانی و نگاه جنسی برجامعه خودداری ورزند. و سپس از زنان مسلمان می‌خواهد آنها نيز چنين کنند. و در جای ديگر که در مورد ضرورت رعايت حجاب زنان را مخاطب قرار می‌دهد از آنها می‌خواهد برای آنکه به هويت و تعين مسلمانی شناخته شوند تا از تعرض مصون بمانند حجاب را رعايت کنند آنهم نه در کناره گيری از اجتماع که در حد اينکه زينت‌ها يشان را آشکار نکنند. يعنی از تحريک مردان بپرهيزند زيرا طبق قراردادهای منعقده بين مسلمانان و قبايل غير مسلمان، کسی حق تعرض به مسلمانان را نداشت و (آن موقع که آيات مربوط به حجاب، توجيه شناسايی زن مسلمان از غير مسلمان نازل شد).

خانم مرضیه لنگرودی / کانون زنان ایران

 

 

بحث "جلباب" و مصداق اون در دنیای امروز که تقریبا مهمترین و کاربردی ترین سوال این آیه هست!

اهل تفسیر و لغت برای "واژه ی "جلباب" چند معنا ذکر نموده اند:
1-چادر
ابن عباس،صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) می گوید:
الرداء الذی یستر من فوق الی اسفل؛ جلباب ردایی است که از سر تا پا را می پوشاند.
به نوعی می تونیم بگیم : ردا پوششی است که روی لباس دیگری می پوشند و مصداق آن امروزه چادر عربی و ایرانی است.

در تفسیر قرطبی ذیل آیه آمده است:
...و الصحیح انه الثوب الذی یستر جمیع البدن؛ نظر صحیح این است که جلباب لباسی است که همه بدن را می پوشاند.

در تفسیر المیزان،به عنوان اولین معنای جلباب، می فرماید:
و هو ثوب تتمل به المراه فیغطّی جمیع بدنها؛ لباسی است که زن آن را در بر می کند و همه بدنش را می پوشاند.

در قاموس به عنوان یکی از معانی آمده است:
ما تغطی به ثیابها من فوق کالملحفه...؛چیزی است که به وسیله ی ان،زن تمام لباس های خود را می پوشاند مثل ملحفه (چادر مانند)

فرهنگ فارسی عمید،"چادر زنان" را یکی از معانی جلباب دانسته است

 

2-مقنعه بلند و چادر کوتاه

در لسان العرب جلباب چنین معنا شده است:
الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الرداء تغطی به المراه راسها و صدرها؛
جلباب لباسی است از چارقد بزرگ تر و از ردا و عبا کوچک تر که زن به وسیله ی آن سر و سینه ی خود را می پوشاند.
در قاموس به عنوان معنای دیگر جلباب آمده است:
...القمیص و ثوب واسع للمراه دون الملحفه...؛ پیراهن و یک لباس گشاد و بزرگ است برای زن که از ملحفه کوچک تر می باشد.
جلباب بنابراین معنا پوششی است که از چادرهای متعارف کمی کوچک تر است.

3-روسری بلند و چارقد و مقنعه کوتاه

در تفسیر قیّم المیزان-به عنوان دومین معنای جلباب-آمده است:
...اوالخمار الذی تغطّی به راسها و وجهها؛ یا مقنعه،چارقد و روسری بلندی است که زن سر و صورتش را با آن می پوشاند.
تفسیر مجمع البیان می گوید:
الجلباب خمار المراه الذی یغطّی راسها و وجهها اذا خرجت لحاجه
جلباب همان مقنعه و چارقدی است که زن در موقع خروج از منزل به خاطر حاجتی سر و صورت خود را با آن می پوشاند.

اما به هنگام تفسیر این آیه می فرماید:
ای قل لهولاء فلیسترن موضع الجیب بالجلباب و هو الملائه التی تشتمل بها المراه؛ یعنی بگو ای پیامبر به زنان مومنان که گریبان و موضع سینه خود را با جلباب بپوشانند و آن پوششی است که زن آن را در بر می کند(مانند چادر)

...او هو الخمار؛ یا جلباب همان مقنعه، چارقد و روسری بلند است

نکته ی مهم:
جلباب غیر از خمار است! چون "جلباب" و "خمار" در فرهنگ قرآن دو واژه ی مستقل ند! جلباب پوشش وسیع تر و مرتبه بالاتر از خمار است! که همان چادر و حداقل، شبیه چادر –مقنعه بلند و چادر کوتاه- می باشد.

 

در مورد حجاب حضرت زهرا هنگام خروج از خانه و رفتن به مسجد برای دفاع از فدک نقل شده: مقنعه اش را بر سر کرده و پوشش و چادری که تمام وجود آن حضرت را پوشانید بر تن کردند.
در نتیجه روشن می شود که منظور از "یدنین" نزدیک کنند، این است که جلباب را آن چنان به خود نزدیک سازند، که کاملاً پوشیده شوند و مظهر عفت و متانت و حیا گردند و به گونه ای نباشد که جنبه تشریفاتی داشته و بعضی از اعضا یا لباس و وسایل زینتی نمایان باشد و یا گاهی کنار رود وآنها آشکار شوند!!

 

کتاب" آسیب شناسی شخصیت و محبوبیت زن" نوشته ی جناب آقای محمدرضا کوهی

***"جلباب" در دنیای امروز، چه مصداقی دارد؟***

همون طور که گفتیم، جلباب دارای مراتب برترین، متوسط و حداقل هست!
حجاب برتر چادر های ساده و ضخیم عربی و ایرانی رو شامل میشه!
حجاب متوسط چادر کوتاه یا مقنعه های بلندی است که قسمت بالای قامت زن را از هر طرف به طور یکسان، به جز گردی صورت می پوشاند و جاذبه های بدن را کاملاً مستور می کند .
و حداق پوشش اسلامی مقنعه کوتاه و چارقد و روسری های بلندی است که تا نیمی از اطراف بالای تن را می پوشاند؛به طوری که سر و موها و دور گردن و سینه را می پوشاند؛
منتها اگر از پوشش متوسط و یا حداقل حجاب استفاده شود، باید برای پوشش بقیه بدن، از لباس های ساده و ضخیم و غیر زینتی ، مثل مانتو و شلوار ساده و غیرچسبان استفاده نمود!

 

با توجه به توضیحات آخر و اینکه حجاب دارای مراتب "برترین"،"متوسط" و "حداقل" هستش، هر کس می تونه برای خودش حجاب انتخاب کنه!
و اجباری در پوشش"چادر" نیست! اما همچنان "چادر" حجاب ِ برتر است!
مسئله ای که مطرح است، اینه که حدود و پوششی در قرآن برای حجاب ِ خانم ها تعیین شده که به جز "وجه " و "کفین" بقیه ی قسمت ها باید از دید نامحرم پوشیده باشد! اما اگر کسی می خواهد به حضرت زهرا سلام الله علیها اقتدا کند، چادر پیشنهاد میشه،چرا کهایشان دارای برترین حجاب اسلامی یعنی چادر بوده اند...
شاید بتونیم بگیم،چادر و پوشش عفیفانه داشتن میراث آن حضرت برای ،کسانی که ایشان را سرمشق خود قرار می دهند،است!

 

بهترین نوع حجاب:

 

حجاب و پوشش اسلامی که بهترین نوع آن چادر است، چادری که یادگار منبع عصمت و عفتی چون فاطمه سلام الله علیها است، هیچ مانعی در راه دانش طلبی و رشد و کمال زن ایجاد نمی کند، بلکه او را از بسیاری از خطرات و دام هایی که حیوان صفتان در راه زیبارویان و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ می کند، و برای پاکدامنی و سلامت و عفت و حیای او را برای شوهرش یا اگر ازدواج نکرده برای مرد آینده اش محفوظ می گذارد.

حجاب در اسلام-ابوالقاسم اشتهاردی- صفحه 50

 

سوالات دیگر:

 

سید حمید هاشمی:

 

یک نکته ای که من مطرح کردم و نیاز به جواب دارم
-بنده منظورم از اینکه امروزه به چه کسانی می شود اون مفهوم کنیز آن روزگاران را اطلاق کرد نه از جنبه آزاد نبودن ایشان و... بلکه از نظر این بود که سایر زنان باید حجاب را حفظ کنند تا مردان هرزه ایشان را با آن زنان(مانند کنیز) اشتباه نگیرند.
-مطلب دیگری که این روزگاران دیده می شه اینه که صرف چادر برای حجاب گاهی برای بعضی خانم ها کفایت نمی کنه و ایشان از پوشیه استفاده می کنند!
آیا این درست است یا اشتباه؟
- سوال آخرم نیز این است که در مقابل، بعضی خانم ها نیز علاوه برچادر آرایش نیز می کنند یعنی زنان چادری می شوند که آرایش کرده نیز هستند! آیا این زنان خود سبب نمی شوند نگاه های مردان هرزه بسمت سایر زنان چادری نیز متمرکز گردد؟

 

نسیم:

 

به نظرتون چرا یه جامعه که نام اون جامعه اسلامیه به سمت بد حجابی کشیده می شه ؟
چه طور می تونیم فلسفه حجاب رو به کودکان بفهمونیم ؟
چه جوری مو تونیم رو دیدگاه کسی که حجاب رو قبول نداره تاثیر بذاریم ؟
به نظرتون شیوه کارت امتیازی تو مدارس و اجباری بودن چادر درسته ؟
یه ظرفی که غذا توش سوخته رو در نظر بگیرن اگه همون موقع با سیم ظرفشویی به جونش بیفتین هم تمیز نمیشه اما اگه یه مقدار آب داخلش بریزن فردا به راحتی می تونین اون ظرف رو بشورین در واقع کاری که آب با اون لطیف در طول زمان می کنه رو سیم ظرفشویی با اون سختی نمی تونه بکنه !
حالا به نظرتون باید مثه سیم ظرفشویی بود یا آب ؟

چه جوری میشه مثه آب تاثیر گذار بود ؟
یه نفر بهم می گفت دلم می خواد چادری شم اما می ترسم مورد تمسخر اقوام و دوستان قرار بگیرم ! راه کار چیه ؟

 

توی پرانتز

 

ضمن تشکر از دوستانی که همراهی می کنند به اطلاع دوستان می رسانم جلسه ی بعدی تفسیر قرآن در وبلاگ شوق پرواز برگزار خواهدشد.

 

" من الله التوفیق"

التماس دعا



سلسله جلسات هفتگی قرآن با موضوعات مختلف

بسمک یا الهی

 

 

وَ هذا کِتابٌ انزَلناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعوه

و این قرآن کتابی است که ما با خیر وبرکت فرستادیم پس از آن پیروی کنید.

 

ضمن ِ عرض تبریک و تهنیت، به مناسبت ِ سالروز ولادت دخت ِ علی مرتضی و فاطمه ی زهرا ،اسوه ی صبر و شکیبایی، در طول تاریخ ،حضرت زینب کبری سلام الله علیهاُ مفتخرم به اطلاع دوستان ِ گرامی برسانم؛

 

 با عنایات خداوند متعال برآن شدیم تاهر چه در زندگی به آن محتاجیم را از قرآن بیاموزیم، لذا با همکاری جمعی از دوستان وبلاگ نویس، سلسله جلسات ِ هفتگی قرآن همراه با ترجمه، تفسیر، پرسش و پاسخ و...وانشاءلله هر بار در یک وبلاگ خواهیم داشت.

 

با مدد از حضرت زینب کبری (س) ، شروع اولین جلسه از این سلسله جلسات نورانی را در این روز ِ خجسته و مبارک با موضوع ِ "حجاب" و این بار آیه ی 59 سوره ی احزاب آغاز خواهیم نمود.

انشاءلله که مورد عنایت و توجه قرار گیرد و مفید واقع شود. 

   

 

يَأَيهَا النَّبىُّ قُل لاَزْوَجِك وَ بَنَاتِك وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيهِنَّ مِن جَلَبِيبِهِنَّ ذَلِك أَدْنى أَن يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً(59)

 

اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو جلبابها (روسرى هاى بلند) خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براى اينكه (از كنيزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است و (اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده ) خداوند همواره غفور و رحيم است.

 

"آیه ۵۹ سوره مباکه احزاب"

 

 

 

در شان نزول این آیه اینگونه آمده است:

 

 آن ايام زنان مسلمان به مسجد مى رفتند و پشت سر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نماز مى گذاردند، هنگام شب موقعى كه براى نماز مغرب و عشا مى رفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مى نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مى دادند و مزاحم آنان مى شدند، آيه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور كامل رعايت كنند تا به خوبى شناخته شوند و كسى بهانه مزاحمت پيدا نكند. (۱)

 

  و در تفسیر آیه آمده است:


اخطار شديد به مزاحمان و شايعه پراكنان !


به دنبال نهى از ايذاء رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان در آيات گذشته ، در اينجا روى يكى از موارد ايذاء تكيه كرده و براى پيشگيرى از آن از دو طريق اقدام مى كند:
نخست به زنان با ايمان دستور مى دهد كه هر گونه بهانه و مستمسكى را از دست مفسده جويان بگيرند، سپس با شديدترين تهديدى كه در آيات قرآن كم نظير است منافقان و مزاحمان و شايعه پراكنان را مورد حمله قرار مى دهد.
در قسمت اول مى گويد: ((اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منين بگو روسريهاى بلند خود را بر خويش فرو افكنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند)) (يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤ منين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤ ذين ).
در اينكه منظور از شناخته شدن چيست ؟ دو نظر در ميان مفسران وجود دارد كه منافاتى با هم ندارند.
نخست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مى آمدند، و از آنجا كه از نظر اخلاقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مى شدند، در اينجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد كه حجاب اسلامى را كاملا رعايت كنند تا از كنيزان شناخته شوند و بهانه اى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند.
بديهى است مفهوم اين سخن آن نيست كه اوباش حق داشتند مزاحم كنيزان شوند، بلكه منظور اين است كه بهانه را از دست افراد فاسد بگيرند.
ديگر اينكه هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل انگار و بى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار كه در عين داشتن حجاب آنچنان بى پروا و لاابالى هستند كه غالبا قسمتهائى از بدنهاى آنان نمايان است و همين معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مى كند.
در اينكه منظور از ((جلباب )) چيست مفسران و ارباب لغت چند معنى براى آن ذكر كرده اند:
1 - ملحفه (چادر) و پارچه بزرگى كه از روسرى بلندتر است و سر و گردن و سينه ها را مى پوشاند.
2 - مقنعه و خمار (روسرى ).
3 - پيراهن گشاد.
گرچه اين معانى با هم متفاوتند ولى قدر مشترك همه آنها اين است كه بدن را به وسيله آن بپوشاند (ضمنا بايد توجه داشت ((جلباب )) به كسر و فتح جيم هر دو قرائت مى شود).

 


اما بيشتر به نظر مى رسد كه منظور پوششى است كه از روسرى بزرگتر و از چادر كوچكتر است چنانكه نويسنده ((لسان العرب )) روى آن تكيه كرده است .
و منظور از ((يدنين )) (نزديك كنند) اين است كه زنان ((جلباب )) را به بدن خويش نزديك سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه اينكه آن را آزاد بگذارند به طورى كه گاه و بيگاه كنار رود و بدن آشكار گردد، و به تعبير ساده خودمان لباس خود را جمع و جور كنند.
اما اينكه بعضى خواسته اند از اين جمله استفاده كنند كه صورت را نيز بايد پوشانيد هيچ دلالتى بر اين معنى ندارد و كمتر كسى از مفسران پوشاندن صورت را در مفهوم آيه داخل دانسته است .
به هر حال از اين آيه استفاده مى شود كه حكم ((حجاب و پوشش )) براى آزاد زنان قبل از اين زمان نازل شده بود، ولى بعضى روى ساده انديشى درست مراقب آن نبودند آيه فوق تاكيد مى كند كه در رعايت آن دقيق باشند.
و از آنجا كه نزول اين حكم ، جمعى از زنان با ايمان را نسبت به گذشته پريشان مى ساخت ، در پايان آيه مى افزايد: (خداوند همواره غفور و رحيم است) (و كان الله غفورا رحيما) (۲)

 

 

 از جمله نکات این آیه:

 

«جلابيب» جمع «جِلباب»، به معناى مقنعه‏اى است كه سر و گردن را بپوشاند،  و يا پارچه بلندى كه تمام بدن و سر و گردن را مى‏پوشاند.
در آيات گذشته سخن از اذيّت و آزار مؤمنان به دست منافقان بود. اين آيه مى‏فرمايد: براى آنكه زنان مؤمن مورد آزار افراد هرزه قرار نگيرند، به گونه‏اى خود را بپوشانند كه زمينه‏اى براى بى‏حرمتى آنان فراهم نشود.
بر اساس اين آيه، نوعى روسرى مورد استفاده‏ى زنان آن زمان بوده، لكن زنان در پوشاندن خود از نامحرم دقّت نمى‏كرده‏اند. لذا سفارش اين آيه، نزديك كردن جِلباب به خود است، نه اصل جلباب كه امرى مرسوم بوده است.
اين آيه كه فرمان حجاب مى‏دهد، با تهديد مطرح نشده بلكه فلسفه‏ى حجاب را چنين تبين مى‏كند: زنان و دختران، اگر بخواهند از متلك‏ها، تهمت‏ها، تهاجم‏ها و تهديدهاى افراد آلوده و هرزه در امان باشند بايد خود را بپوشانند.
آفات بى‏حجابى
1- رونق گرفتن چشم چرانى و هوسبازى.
2- توسعه‏ى فساد و فحشا.
3- سوء قصد و تجاوز به عنف.
4- باردارى‏هاى نامشروع و سقط جنين.
5 - پيدايش امراض روانى و مقاربتى.
6- خودكشى و فرار از خانه در اثر آبروريزى.
7- بى مهرى مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
8 - بالا رفتن آمار طلاق و تضعيف روابط خانوادگى.
9- رقابت در تجمّلات.
10- ايجاد دلهره براى خانواده‏هاى پاكدامن. (۳)

 

و از جمله پیام های این آیه:

 

1- در امر به معروف، اوّل از خودى‏ها شروع كنيم سپس ديگران. «قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين»
2- در احكام الهى، تفاوتى ميان همسران و دختران پيامبر با ديگر زنان نيست. «لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين»
3- پوشيدن لباسى كه معرّف شخصيّت زن براى تأمين عفّت و آبرو باشد، لازم است. «يعرفن فلا يؤذين»
4- بهانه به دست بيماردلان و مزاحمان عفّت عمومى ندهيد. (در آيات قبل هشدار به اذيّت كنندگان بود، در اين آيه تكليف اذيّت شوندگان را مطرح مى‏كند.) «يعرفن فلا يؤذين»
5 - رفت و آمد زنان در خارج از منزل، با حفظ عفّت عمومى مانعى ندارد. «يعرفن فلا يؤذين»
6- در امر به معروف و نهى از منكر، دليل امر و نهى خود را بيان كنيد. «فلا يُؤذين»
7- نوع لباس مردم در جامعه، مى‏تواند معرّف شخصيّت، مكتب و هدف آنها باشد. «يعرفن فلا يؤذين»
8 - سرچشمه‏ى بسيارى از مزاحمت‏هاى هوسبازان نسبت به زنان و دختران، نوع لباس خود آنهاست. «يعرفن فلا يُؤذين»
9- زنان با حجاب بايد با حضور خود در صحنه، جوّ عمومىِ عفاف و پاكدامنى را حفظ كنند و فرصت مانور را از هوسبازان بگيرند. «يعرفن فلا يؤذين»
10- بد حجابى‏هاى گذشته قابل عفو است. «غفوراً رحيماً»
11- مغفرت خداوند همراه با رحمت اوست. «كان اللّه غفوراً رحيماً» (۴)

 

پی نوشت:

(۱) تفسير على بن ابراهيم

(۲)تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحات ۴۲۸ و ۴۲۹ 

(۳) و (۴)تفسیر نور حجه الاسلام والمسلمین محسن قرائتی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

توی پرانتز:

 

آماده ی بحث و پاسخ گویی به سوالات دوستان گرامی در مورد این آیه و تفاسیر آن می باشیم.

 

اللّهم علَیکَ توَکّلنا و الیکَ اَنَبنا و اِلَیکَ المصیر امین یا رَبَّ العالَمین...

 

 



یک سوزن به خودت،یک جوال دوز به دیگران؟!

یا لطیف

یادم هست توی دبیرستان، یکی از همکلاسی هایم ، فکر می کرد خیلی حالیَش است! به این و آن تذکر می داد و هِی دور بر میداشت!که چرا شماها اینطورید و این کار را می کنید و ...

اصلا انگار به دنیا آمده بود که عیب و ایراد این آن را بگیرد!!

نمی دانم ، چرا خودش را نمی دید؟!! فکر کنم از بس مشغول ور رفتن و پیله کردن به مردم بود، اصلا وقتی نمی ماند، که بخواهد خودش را هم ببیند!!

همَش باهاش حرف داشتم!

یادمه آخرین بار که یکی از دوستانم را در جمع ضایع کرده بود، بهش گفتم اگر خیلی ادعای مومنی ات می شود، اول برو یه نگاهی به شرایط امر به معروف و نهی از منکر بینداز ...!

نمی دانم چه چیز نصیبت می شود که این و آن را کِنِف کنی؟! می خواهی چه چیز را ثابت کنی ؟

اگر به اسم دین و اسلام این طور رفتار نمی کردی، اینقدر باهات بحث نمی کردم! اما تو داری چهره ی اسلام را خراب می کنی! چرا نمی فهمی؟

چرا وقتی فلانی موهایش بیرون است، توی جمع دست می کنی توی فُکُل هاش (!) و موهاش رو به هم می ریزی، که بگویی چرا موهایت بیرون است؟!!

چرا از چادری ها ، از مومن ها، خاطره ی بد در ذهن بچه ها می گذاری؟ درست است کسی تو را این طور در جمع ضایع کند؟

واقعاً ، خودت این حرف هایی را که می زنی به همشون عمل می کنی؟ اگر به خودت مغرور شوی، زمین می خوری!

از کجا معلوم بعد ها کسی پیدا نشود و تو را کنف نکند؟؟ میخواهی همین الان بگم چند تا از کارهایی که به این و آن می گویی ولی خودت عمل نمی کنی؟

دست بردار!

سعی کن، آدم ها را طوری ببینی و باهاشون حرف بزنی و ازشون انتقاد کنی که دوست داری با تو رفتار کنند...

بهِش برخورد! ولی گذشت اون روزها...

چند وقت پیش اتفاقی توی خیابون دیدمش!خودش را به اون راه زد که مرا نمی شناسد!

اما چه می دیدم؟!؟

کسی که اونقدر ادعای مومنی داشت، امروز حتی دست از حجابش برداشته بود...و با بدترین وضع، توی جامعه دیده می شد...

ویرایش نومه!!

(زین پس به جای واژه ی "پی نوشت" از واژه ی "توی پرانتز " استفاده خواهم نمود!)

پ.ن!===>>> توی پرانتز:

۱-مورد دیگه اینکه: دبیر ِ دینی ِ اول دبیرستانمان بد اخلاق بود! و خیلی هم به بدحجاب های کلاس و بچه های ِ خلاف ِ کلاس تذکر می داد!هر جلسه که باهاش کلاس داشتیم ، با بدحجاب های کلاس دعوا می کرد!تازه به پدر و مادرشان هم بد و بیراه می گفت!! که بلد نیستند تربیتتان کنند و این حرف ها! تابستون، توی یه کلاس ِ آموزشی بدون اینکه بخواهم با دخترش هم گروه شدم!مانتویی بود و بد حجاب! قیافه اش خیلی شبیه ِ مادرش بود اما شک داشتم!یک بار که مادرش آمده بود دنبالش، شک کردم که این همان معلم ِ ما بود یا نه؟ تا اینکه وقتی ازش پرسیدم، گفت مادرم معلم ِ دینی فلان دبیرستان است! فامیلش را که گفت، مطمئن شدم! خیلی دلم می خواست ، حرف های اون روزهایش را که به پدر و مادر ِ بچه ها می زد به خودش بزنم!اما...

۲-این ضرب المثل "چاه مکن بهر کسی ، اول خودت دوم کسی" عجب ضرب المثل ِ جالبی ست!

۳-به قول ِ استاد مُخبر:به ما فرموده اند : خوش به حال آن كسي كه پرداختن به عيوب خودش او را از پرداختن به عيوب ديگران فارغ كرده است.

خدا عاقبتمان را بخیر کند!

التماس دعا



یک به اصطلاح "بازی"!!

یا لطیف

گویا؛ ایشان و ایشان ما را دعوت نموده اند به امری به نام (به قول خودشان!!) بازی؟!

خیلی، نمی دانم این به اصطلاح بازی چه فایده ای دارد؟!

بعضی می گویند: بهانه ایست برای تجدید خاطرات!

پست  بهترینِ ما که همیشه در دلمان هست! احتیاجی برای تجدید شدن ندارد اصلا!

بعضی می گویند: برای اینکه افرادی که، اون پستِ بهترین رو ندیدن، ببینن!

 ولی آخر پست ِ بهترین از نظر من است! شاید به نظر ِ آنها خیلی هم خوب نباشد!!ولی باز این دلیل کمی قانع کننده است!

بعضی هم می گویند: صِرف آپ کردن وبلاگ!

این دلیل هم که خُب خیلی واقعاً مسخره است! خیلی بَدم می آید از آپ کردن های بی مورد!!!

خلاصه اینکه خیلی دلمان خواست تا کسی که استارت ِ این به اصطلاح بازی را زده بشناسیم و بپرسیم چه دلیلی برای این کارش داشته است و چه اصراری بر اینکه هر شخص دو –سه نفر  دیگر را هم دعوت کند!!

بالاخره بنا بر "هر چه از دوست رسد نیکوست" ما هم بی خیال پرسش هایمان می شویم و با این سنمان(!) به این به اصطلاح بازی می پردازیم

هر چنددوست دارم، دیگران بهترین پُست ِ وبلاگ را انتخاب کنند اما ، برای اینکه دیگر بیش از این با این، به اصطلاح بازی مخالفت نکنیم و ساز ِ مخالف نزنیم، خودمان بهترین را از نظر ِ خودمان انتخاب می کنیم!!

خب از اولش هم می دانستم کدام پُستم را دوست تر می دارم!اما یه جورایی مجبور شدیم این وقت شب سری به آرشیو ِ خاک خورده ی وبلاگمان بزنیم!

علی رغم اینکه پست های خاطراتیم رو خیلی دوست میدارم (چون بیشتر تداعی کننده لحظات ِ معنوی ام هستند...)

اما ،پُست ِ "اگر شهید باشم،زنده ام ،زنده تر از زنده ها"از بهترین پست هایم بود!

هم از نظر ِ خودم بهترین بود هم از نظر ِ چند نفر ِ دیگر!

آخر می گویند: آنچه از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند!

 

 شهید ردانی پور می گوید:

 

تنها راه سعادت و رسیدن به کمال بندگی ِ خداست و بندگی ِ او در اطاعت از اوامرش و ترک نواهیش!

همه ی دستورات اسلام در این دو جمله خلاصه شده است:فرمانبرداری از خدا و نافرمانی ِ شیطان !

این برنامه ی اسلام است با غیر اسلام کاری ندارم...

 

در پی ادامه ی ساز مخالف زدن ،  این قانون به اصطلاح بازی  که باید چند نفر دیگر را هم دعوت بنماییم!را هم رعایت نمی کنیم و از دعوت دوستان  دیگر صرف نظر می کنیم!!

 

باشد که هدایت شویم! شما دعا کنید!

 

 



بچه ها هم دلشان برای خدا تنگ می شود!

یا لطیف

توی ظهر٬اتوبوس شلوغ بود و خستگی از سر و روی همه می بارید!!

از پله های اتوبوس که بالا آمد! دیدم بچه به بغل است بلند شدم٬ گفتم بشینید!

 از گریه ی کودکش کلافه شده بود! شکلات بهش می داد٬ بیرون را نشانش می داد ٬می خواباندش ...فایده ای نداشت!! دیگر نمی دانست چه کند!

نهایتاْ گوشی موبایلش رو در آورد و آهنگی برایش گذاشت! درحد چند ثانیه کودک آرام گرفت اما دوباره زد زیر گریه!!

اطرافیان هم هر کاری از دستشان بر می آمد کردند٬ اما بی فایده بود!!

 

یادم افتاد شمیم(کلیک!) وقتی کوچک تر بود٬ گریه که می کرد پدرش خیلی آهسته توی گوشش قرآن می خواند و او آرام می گرفت! اصلا انگار عادت کرده بود دیگر!

 

گوشیم رو در آوردم و گفتم: براش قران بگذارید! آروم میشه!

مادر با ناامیدی نگاهی کرد و گفت نمی دونم چش شده!! با هیچ چیز آروم نمیشه!

در حالیکه قرآن با صوت زیبایی قرائت می شد ٬گوشی رو گذاشتم دم گوشش...این بار آرام گرفت...آرام ...

و دقایقی بعد با چهره ای معصومانه به خواب رفته بود...

توی دلم گفتم بچه ها هم دلشان برای خدا تنگ می شود!

 

"الا بذکر الله تطمئن القلوب"

 

التماس دعا

 

 



سوز عرفانی این نغمه ز سازی دگر است...

یا رب الشهدا

اَینَ اخوانی الّذین رکبوا الطریق و مضوا علی الحق؟

این عمّار؟ این ابن التیهان واین ذوالشهادتین واین نظرائهم من اخوانهم الذین تعاقدوا علی المنیَّه...

اینک کجا هستند برادران من که بر اسب راهوار سوار گشتند و عمر خویش را بر محور حق در پاکی گذراندند،عمار و ابن تیهان و ذوالشهادتین کجا هستند؟

کجایند آنانی که با مرگ پیمان بسته بودند...؟

 

گاهی وقتها خیلی حرف ها داری بزنی اما نمی توانی بیان کنی! خیلی بغض ها در گلو داری اما نمی توانی رهایشان کنی! اشک ها نهفته داری اما ...

انگار اشک ها پشت درب چشم ها منتظرند تا تو بگویی و بغض رها شود و آنها ببارند!

اما وقتی محرمی نیابی که مرهمی بر زخم های نهان دلت باشد بسنده می کنی به نوشته های مجازی!

می شوی مصداق این بیت!

                             لب باز نکردم به خروشی و فغانی

                                   من محرم راز دل طوفانی خویشم...

بار ِ دیگر ققنوس های عاشقی گلچین شدند و پر کشیدند...

هفت هشت شب از آن انفجار می گذرد اما این دل هنوز آرام ندارد!

امشب دوباره بی تابم!

امشب دوباره مثل شب اول بی قراری می کنم! خودم را داده ام به دست دلم! دلم است که بی تابی می کند! بهانه گیری می کند باز!

نمی دانم چرا!شاید چون تنها شهیده ی این حادثه هم نام ِ من ِ بی لیاقت بود! شهادت گوارای وجودش... چه زیبا پرواز کرد...

شاید برای همین احساس دلتنگی دارم! شاید برای همین اینقدر بی تابم!

دلم آرام نمی گیرد ! این روز ها مدام، بی لیاقتی ام را به رخم می کشد باز! ناصافی را به رخم می کشد باز...

شهادت می خواهم...شهادت!

در باغ شهادت باز باز است

تا در هوای عشق پری باز کردید

پروانه وار سوختن آغاز کردید

در راه دوست سوختن و ساختن خوش است

                                             این قصه را ز سوز جگرساز کرده اید

بی اختیار لینک فیلم لحظه ی انفجار را باز می کنم بهت زده و با گلویی بغض گرفته به مانیتور خیره می شوم! زمزمه می کنند: کی شود آیی نظاره بر دل اندازی...

جالب است! دقیقا همین نوا را دارم گوش می کنم!!

و بعد انفجار!!

و باز جالب است! درست همان لحظه که انفجار رخ می دهد اسکرین سیور کامپیوترم می رود روی نوشته ی:

"السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)"

... 

بی تو ای صاحب زمان، بی قرارم هر زمان

                      از غم ِ هجر ِ تو من دل خسته ام

                                       همچو مرغی بال و پر بشکسته ام

                                     کِی شود آیی، نظاره بر دل اندازی تو یارا؟

                                                                                    بر دل خسته که دم سازی تو یارا...

سخت دلتنگم...دعایم کنید



به برادرم مسيح


ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی