یا لطیف
یک.
"به یاد شهید میثمی"
بلند شد. از سنگر رفت بیرون كه وضو بگیرد و برنگشت.
یك تركش ریز خورده بود به سرش.
حضرت زهرا را خیلى دوست داشت. روضه اش را هم دوست داشت.
روضه ى او را كه مى خواند، به سومین زهرا كه مى رسید، دیگر نمى توانست ادامه بدهد.
تركش كه خورد و بردنش بیمارستان، زنده ماند تا روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها.
دو.
يَا إِلَهِى وَسَيِّدِى وَمَوْلاَىَ وَرَبِّى، صَبَرْتُ عَلَى عَذابِكَ، فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى»
« فِرَاقِكَ ، وَهَبْنِى صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ ، فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى »
« كَرَامَتِكَ ، أَمْ كَيْفَ أَسْكُنُ فِى النَّارِ وَرَجَائِى عَفْوُكَ »
مهربانا درد فراق آدم را با توبه ى آدم درمان كرد ، و درد فراق ايوب را به رسيدن به وصال آنچه از دستش رفته بود دوا كرد ، و درد فراق يونس را به نجات از شكم ماهى علاج نمود ، و درد فراق يعقوب و يوسف را به رساندنشان به يكديگر درمان كرد .
اى درمان كننده ى درد جان سوز فراق !
نپسند كه ما بندگانى كه عاشق پيامبران و امامان و اولياى تو هستيم در قيامت به فراق آنان مبتلا شويم و به عذاب جدايى از دوستانت و عذاب دوزخ گرفتار آييم .
بر فرض كه بر عذابت صبر كنيم و از همنشينى با پيامبران و امامان و اولياء تو محروم شويم ولى چگونه و با كدام تاب و توان بر فراق و دورى تو و جدايى از حضرتت صبر كنيم ؟

دلبرا ! درد مرا درمان تو باش *** عاشقان را سر تويى سامان تو باش
درد بى درمان مرا در جان ز توست *** هم دواى درد بى درمان تو باش
شد دل بريانم از تو داغدار *** مرهم داغ دل بريان تو باش
در ره تو جان و دل كردم فدا *** مر مرا هم دل تو و هم جان تو باش
دل برفت و جان برفت ايمان برفت *** دل تو باش و جان تو باش ايمان تو باش
بى دلان را دلبر و دلدار تو *** عاشقان را جان تو و جانان تو باش
توی پرانتز:
۱.اینجا رو کلیک کنید و مختصری از شهید میثمی بخونید.
۲.تا چند سال پیش با خانواده ی شهید میثمی هم محله ای بودیم!پس حق آب و گل داریم
بی زحمت فاتحه ای نثار کنید...
۳.بعضیا پرسیدن امسال انگار "لیله الرغایب" دو بار شد!چطوریاس؟! می گویند:
اگر نخستین شب رجب ، شب جمعه نیز باشد ، سزاوار است که اعمال « لیله الرغائب » نیز در آن شب به جا آورده شود ،
از پیامبر (ص) روایت شده که فرمود : « از نخستین شب جمعه رجب غافل نمانید ، این شب را فرشتگان « لیله الرغائب » نامیده اند ، در این شب آنگاه که یک سوم از شب بگذرد ، فرشتگان همه در کعبه و اطراف آن گرد می آیند ، خداوند بدانان می فرماید : فرشتگان من هر چه می خواهید از من بخواهید ، می گویند : خدایا خواسته ما این است که بر روزه داران رجب ببخشایی ، خداوند می فرماید : بخشودم...
۴.من میگم:جسارتا و دور از جون بعضی ها!!ولی ما بنده ها خیلی پررو ایم!! هر کاری می خوایم می کنیم و بعدش هم میام و با این دعاها خودمون رو برای خدا لوس می کنیم و هی ناز می کنیم!
ولی حاج آقا انجوی نژاد میگفتن:
با این ناز های عاشقانه به درگاه خدا، خدا می خواد بزرگ باشیم. آنقدر بزرگ که فقط برای خدا ناز کنیم . وفقط با اون وارد معامله بشیم. آنهم چه معامله ای !
معامله ای که خودش گفته لن تبور . هرگز زیانی متوجه اون نیست....
۵.آخ آخ!
الهی تری حالی و فقری و فاقتی.فالعفو...
ویرایش نومه
***طرح انس با نهج البلاغه از ميلاد تا شهادت حضرت علي عليه السلام***
التماس دعا
یا لطیف
در جلسه ی پرسش و پاسخی از حاج آقا معمار منتظرین سوال کردند:
بعضی وقت ها در بهترین مکان ها و بهترین حالات دعا می کنیم ولی دعاهایمان مستجاب نمی شود...
شک می کنیم که چرا دعایمان مستجاب نمیشود؟
چه کنیم؟
حاج آقا معمار این طور پاسخ دادند:
آنهایی که پشت در معطل می شوند خیلی پخته ترند تا آنهایی که زود در را به رویشان باز می کنند.
خدای مهربان یکی را که خیلی دوست دارد،می خواهد همین طور آه وناله اش را بشنود!
در دعاها ، اگر دیدید خیلی دعا کردید و آن دعا مستجاب نمی شود بدانید باید دست از آن دعا بردارید
حال ، چرا مستحاب نمی شود؟
سِرَّش این است که شما می خواهید ولی خدا نمی خواهد
در واقع، دو تا مشیت با هم شاخ به شاخ شده است!
چه کسی باید تسلیم شود؟
خدا یا عبد؟
دعا را اجابت نمی کند می خواهد چیزی بزرگتر از اجابت دعا به شما بدهد و آن تسلیم مشیت شدن است
تا گفتیم هرجور خودت می دانی ؛ این اول اجابت است
یعنی ما تسلیم شده ایم
هر جا در دعا ها خیلی اصرار کردیم و اجابت نشد ،بدانیم باید رندی کنیم و دعا را ول کنیم
فقط یک کلام بگوییم پروردگارا متوجه شدم! هر طور تو صلاح می دانی!
تا تسلیم شدی افتاده ای در جاده ی اجابت...
توی پرانتز
جلسه ی بعدی تفسیر قرآن در وبلاگ با افلاکیان از روز چهاردهم تیرماه مصادف با میلاد حضرت امام باقر علیه
السلام برقرار است.
انشاءلله دوستان همراهی بفرمایند

یا لطیف
یک.
استاد دانشگاهی می گفت:
اول ترم از دانشجویان پرسیدم سُنی مذهب هم در کلاس داریم؟
سه-چهار تا از دانشجویان دست بلند کردند!
با هر کدام صحبت های ابتدایی کردم! یکی از آنها گفت پدرم شیعه و مادرم سنی است!
پرسیدم چرا مذهب سُنی را اختیار کردی؟
گفت: من از پدرم که نام شیعه بودن را دارد هیچ عمل موافق اسلام و شیعه ندیدم! هر چه هم تا به حال یاد گرفته ام از مادرم است! مادرم خیلی مقید است...
سکوت کردم و نتوانستم در مقابل کاهلی برخی شیعیان چیزی بگویم...
دو.
پدری آمد نزد استاد دانشگاهی و گفت:
آیا اشکال دارد شوهر دختر شیعه سنی باشد؟
استاد جواب داد : بله مسلما!
پدر با اصرار گفت: آخر پسر خیلی خوبی است!! از خیلی از شیعه هایی هم که برای دخترمان امده اند بهتر است! خانواده ی خوبی هم دارد!
اسمش فقط سنی است!!
استاد جواب داد: نه! مراجع تقلید اجازه نداده اند!
پدر باز هم اصرار ورزید!! یعنی هیچ کارش نمی شود کرد؟
استاد جواب داد: خیر! مگر اینکه شیعه شود!
توی پرانتز:
خیلی تاسف بار و خجالت آور است!! واقعا چرا؟!![]()

